پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
:دی
چند روز پیش که داشتم تو حیاط دانشگاه شلنگ تحته می نداختم،حس کردم یکی گفت:خانوم مهندس
منم که با این واژه بیگانه،به روی خودم نیاوردم و شلنگ تخته اندازون به سمت کلاس می رفتم
دوباره دیدم نه مثل اینکه یکی دوباره گفت خانم مهندس
پیش خودم حساب کتاب کردم اونی که تو دانشگاه ما زیادو از درو دیوارو،جرز در می باره مهندس،پس با من نیست
باز هم مقداری شلنگ تخته
دوباره:خانوم مهندس
من:ممممم دورو برم و نگاه کردم دیدم خب کسی نیست،یارویی که داره حنجرشو پاره می کنه پنداری با منه
خلاصه برگشتم دیدم یه مهندس دیگست که هن هن کنان داره میاد و خلاصه
دیگه چه کار داری با بقیش
خب شاید اومده بود جزوه بگیره![]()
البته اخرش نمی دونم چرا من جزوه گرفتم![]()
امروز که جزوه رو گرفتم، همخونهه تمام جزوه رو بالا پایین کرده دنبال نکته انحرافی![]()
پی نوشت:اینقدر هیشگی نیمد از ما جزوه بگیره یا بگیریم که تا یکی پیدا می شه باید بیام جاااااااااار بزنم
خلاصه قیافشم که بد نیست![]()
مهندس هم که هست![]()
باعث انبساط خاطرمون سر کلاس هم که می شه![]()
خلاصه...![]()

