پنجشنبه نهم خرداد 1387
شام بی شام
1- چند روز پیش همخونه اصرار اصرار که پاشو با دوستم بریم امامزاده فلانی
خلاصه تا به اونجا برسیم شونصد بار طرح امنیت اجتماعی به همخونه گیر دادن که خانوم موهاتو بکن تو از این حرفا
...
رسیدیم به امام زاده فلانیو مشغول دعا برای روفقا بودیم که انچنان سوقولمه ای از طرف همخونهه روانه کلیم شد که فچ کنم یه چند سانتی جابه جا شد.
تصور کن در اون مکان روحانی می گه: ابییییییی ابیییی(همچین با زوق ) اون پسره رو اون ور زریح(املاش غلطه می دونم) ببین![]()
منفجر شدیم یعنی هر دومون![]()
می گم نکن سوسک می شی می چسبی به زریحااااا
حالا دوستش جو گیر شده،گریه گریه
تو رو خدا واسه عرفان(دوست گرامیشون) دعا کنید![]()
2- امشب هیئت شام نمی ده برین خونتون
3- می گم شام نمی دن برو بچه جان
4- اااااااا مگه حرف حساب حالیت نیست
5- عجب چش سفیدیه هاااا
6- رفتیااااا
7- نری خودم می رما
