تبليغاتX
اب معدنی

چهارشنبه سی ام آبان 1386

پسری

1-     خدا دوباره طلبید ما رفتیم کاخ سعد اباد،محوطه کاخ تو پاییز فوق العادست

 

2-     مرسی از اینکه اینقدر با دقتین، به قول اون میمونه تو شیر شاه یک و نیم عمیق تر نگاه کن.

همتون تو دوتا پست پایین فقط جودی رو دیدین،تایتل زدم به اون گندگی بابا لنگی،جودی کیلو چنده

 

3-یک اتفاق خجسته ای تو خاندان ما افتاده و مادر بزرگ گرامی اولین نتیجشونو دیدن،البته ما هنوز این شازده پسرو ندیدیم،

شدیدا به مامان این پسر کوچولو حسودی می کنیم که صاحب فرزند پسر شدن

اخه  پسرش واقعیه

 

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 9:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

...

-         من هم مثل همه هستم.دنیا را ان طور می بینم که دلم می خواهد باشد نه انطوری که واقعا هست

-         وقتی که تو داقعا چیزی را می خواهی همه جهان همدست می شود تا بتوانی ان را بدست اوری

-         افسانه شخصی:منظور ان چیزیست که تو همیشه ارزو داری که انجام دهی

-         ما باید سنگینی اشتباهمان را تحمل کنیم

-         می ترسم رویایم را متحقق کنم و بعد دیگر هیچ دلیلی برای ادامه حیات نداشته باشم

-         تصمیمات فقط اغاز یک ماجرا هستند

-         صحرا زنی هوسبازست که گاه مردان را دیوانه می کند

-         هنگاهی که نمی شود به عقب برگشت فقط باید در جستجوی بهترین راه برای جلو رفتن بود.

-         ...

-         ...

-         ...

-         ...

-         ...

-         ...

-         ...

 

کیمیاگر/ پائولو کوئیلو

 

 

   ۲-  می ترسم از اینکه نکنه نشانه ها رو در نظر نگرفته باشم

می ترسم از اینکه نکنه افسانه شخصیمو دنبال نکرده باشم

می ترسم از اینکه نکنه اصلا افسانه شخصی نداشته باشم

می ترسم از اینکه نکنه به صدای قلبم گوش نداده باشم

می ترسم از اینکه نکنه قلبم منو تنها بزاره

می ترسم از اینکه نکنه زبون قلبمو نفهم

می ترسم از اینکه قلبم زنده نباشه

من می ترسم

 

 

3-     شدم عین این تابع های سینوسی، فراز فرود فراز فرود فراز فرود

     کاش یکی بود من و روشن می کرد این همه حس متناقض از کجا اومده. واسه چی من یه روز اینقدر رو عرشم یه روز رو فرشم

می تونم با خودم کنار بیام ولی دوباره خودمو یادم می ره

 

پنداری دچار خودفراموشی شدم!!!

 

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 9:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386

بابا لنگي

 
نوشته شده توسط آب معدنی در 17:7 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم آبان 1386

من. خودم و احسان

۱- دارین تایتل و

۲- چند شب پیش تو اتاقم تو خوابگاه. تک و تنها بودم . به دلایل کاملا سه نقطه خیلی بغض   کرده بودم . ترانه سلام اخر احسان و گذاشتم
آي گریه کردم. آی گریه کردم. آی گریه کردم
آی هق هق کردم .آی هق هق کردم
...
آما بعدش
آی اروم شدم.‌ آی اروم شدم. آی اروم شدم

۳-دیشب موقع خواب به مامانم گفتم از فردا شب یه پتوی ملافه دار به من بده تا حسابی گرم بشم
موقع خواب هم پتوی خودمو(یه گلبافت سبز خوشگل) با رو تختیمو انداختم رو مو خوابیدم . دم دم های صبح که هوا سرد شد . کلهم اجمعین رفتم زیر پتو
صبح داداشم اومده پتو رو زده کنار می گه : زنده ایی ( با شک هم داشت حرف می زد)
منم یه تشر به پسره زدم که به تو چه حالا. برو بزار بخوابم

صبح که خودم بیدار شدم دیدم مامانم دیشب یه پتوی دیگه هم انداخته بوده روم
کلی دلم واسه پسرکمون سوخت . طفلی حق داشت . وقتی خواهرشو از زیر سه تا پتو سالم پیدا کرده بوده با شک بپرسه زنده ایی؟؟

۴- دقت کردین این بچه های دهه ۷۰ و ۸۰ چقدر رو دارن؟؟
خدایی ما هم سن اینا بودیم مثل به بچه سوسک بودیم . اینا درسته ادمو قورت می دن
اونلی بچه های دهه ۶۰ به خصوص ۶۳ ایاشششش  یه کوچولو هم ۶۶ ایاش

۵- ای تو روح هر چی استاد بد قوله. امله. دکتر نماست


۶-چند روز پیش کتاب عادت می کنیم زویا پیرزاد و خریدم
دقت کردی؟
خریدم!!!!
جدا از خود داستان که قشنگ بود . عکس خانم پیرزاده که پشت کتاب چاپ شده
این هوا چهره ارامش بخشی دارن

عادت می کنیم/زویا پیرزاد.-تهران:نشر مرکز.۱۳۸۳/۳۹۰۰ تومان

۶- در حاشیه همون حساب کتابای سابق. اگه ماهی یه کتاب بخریم می شه ۱۲ کتاب در سال
خدایش بیاین این کارو بکنیم تا مشت محکمی بزنیم تو دهن این مرکز امار ایران که هی نگن امار مطالعه تو ایران چش مثقال بیشتر نیست

۷- کلاغ پرو دیدم
چرند محض بود


۸- سوسولیمو بعد از ۶ ماه اوردم خونه
تا حالا داشت تو یه پروژه فوق لیسانس خدمت می کردم
خیلی دلم برات تنگ شده بود سوسولی

 


۹-خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی
اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه

نوشته شده توسط آب معدنی در 13:10 |  لینک ثابت   •