یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
اب معدنی گرسنگی می کشد
یه چند روزه حس و حال اشپزی هم ندارم
در دو روز گذشته به جای تمام وعده های غذایی کیک و چایی خوردم
دارم از گشنگی ضعف می کنم
اگه بیفتم بمیرمم هیشکی نمی فهمه
هم خونه هام واسه ناهار رفتن مهمونی . منه خر نرفتم
پی نوشت:دارم تمرین می کنم برای فرزند خواندگی. مامان جولی کجاییییی![]()
۲- امروز روز اخر این زندگی مجردی تابستانست
امسال از همه سال ها متفاوت تر بود
خیلی زیاد بهم خوش گذشت
بی مامان بابایی هم عالمی داره واسه خودش![]()
۳- من گشنمه!!!!
۴- شما ناهار چی خوردین؟
۵- چه غذا هایی دوست دارین؟
۶- اشپزی بلدین؟؟
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
گربه من هفده ساله می شود
دقیقا اون روزایی که با مامان می رفتیم سونوگرافی و یادمه
حتی فکر می کنم صدای قلبتو موقعی که یه جنین چند ماهه بودی شنیدم
شب تولدت بهترین شب زندگیم بود
نه به واسطه تولد جنابعالی به خاطر اینکه اون شب خیلی بهمون خوش گذشت
چقدر خاطرات اون شب نزدیکن. خیلی نزدیک
باورت می شه هفده سال گذشت
پسر. امروز تو هفده ساله شدی
پی نوشت:
کلا من خودم به تمامی دخترهای فامیل به واسطه داشتن همچین پسرخاله.پسرعمو.پسردایی وپسرعمه ایی حسودیم می شه
والا زمان ما از این پسرای دلبر تو فامیل نبود
در راستای اینکه خیلی پیشنهاد های ارزنده ای بابت خرید کادو دادین منم نمی گم چی خریدم![]()
پی نوشت: شقایقی تولدت مبارک گلم
از طرف جمعی از دوست داران رنگ صورتی
جمعه نوزدهم مرداد 1386
سیندرلا عوض می شود
نمي دونم چرا چند وقته، وقتي ساعت از نيمه شب مي گذره، پشت در خونمون بوي يه عطر مردونه مياد
فكر مي كنم سيندرلا قصه ما ، يه اقاه ![]()
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
بسکتبال عربی
1- خدايا اگر بد كنم تو را بنده ديگر بسيار است، تو اگر با من مدارا نكني مرا خدايي ديگر كجاست
2- نمي دونم چرا امروز دلم مي خواست ادماي دورو برم عربي حرف بزنن، اينقدر روي عربي حرف زدن تمركز كرده بود كه صداهاي معمولي رو هم عربي مي شنيدم، يعني بيشتر دلم مي خواست يكي از ته حلقش حرف بزنه![]()
3- مسابقه هاي بسكتبال و ديدين، انصافا حيف چشم نازنين ادم كه به خواد وقتشو واسه فوتبال ايراني حروم كنه ، خيلي كيف كردم وقتي بازي ها رو مي ديدم
يه سوال دارم؟
اين صمد و ايدين مگه داداش نيستن؟ اون وقت چرا اسم يكيشون ايدين اون يكي صمد؟؟؟![]()
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
تهاجم
سه تا سوسري امريكايي توش كشتم
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
از سري نامه هاي شهر دور
...
من اينجا وسط اين حجم بي نهايت، احساس تنهايي مي كنم
كاش يكي از شما اينجا بود
...
خيلي وقت است به خودم مي قبولانم كه ...
...
خيلي وقت است به نتايج گوهر باري رسيدم...
...
خيلي وقت است مي خواهم اين بغض هاي شبانه را قورت بدهم
اما...
گرماي اشكهايم دلپذيرن
یکشنبه هفتم مرداد 1386
پسرک - گرما - تولد
1- بالاخره بعد از چند هفته جوون اول خونمونو دوباره ديدم، از اخرين باري كه ديده بودمش قد بلند تر شده ولي هنوز چهرش بچه گونس، اما با قد صد و هفتاد و انديش هنوز واسه من هنوز گربه ملوس سابق
2- با اينكه عاشق سرما و برف و بهمن و سگ لرزه ام اما انصافا مرداده و گرماش، بارون وسط مرداد حال نمي ده
3-اين روزا داشتن يه فاميل تاكسي دار خوب نعمتيه اقا ، خوب
4-اين روابط پنهان بين فاميلي واسم جالب، اين روايط پنهان بين فاميلي دختر پسري، اين روابط پنهان فاميلي دختر پسري كه واسطش موبايل ، هم جالب هم خطرناك
خيلي شوك اميزه، وقتي داري وسط اينباكس مويايل يكي از دختراي فاميل سرك مي شكي، همون پسري كه از نظر تو خيلي ساده و اسكل مي ياد واسه دختره اس ام اس زده " تو از سك*س چي مي دوني"
ديگه واسم اون پسر ساده و اسكل سابق نيست
به نظرم يه ادم وقيح مياد و بس
5- پليز هلپ مي ( اخه كلاس زبان مي رم)
اين جوون اول خونمون چند روز ديگه تولدش، ايده بدين واسه كادو خريدن
شما اقايون محترم، دوست داشتين تو تولد 17 سالگيتون چي كادو بگيرين؟؟؟
يه خورده هم به جيب من نگاه كنين
6-هيچي، روم نمي شه بگم، اون وقت مي گين هي گير مي ده به ملت ني ني دار
