تبليغاتX
اب معدنی

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386

همکلاسی های نی نی دار

ياسي زنگ مي زنه خونمون و مي گه يكي از هم كلاسي هاي سابقمون ازدواج كرده، شماره دختره و پيدا مي كنمو بهش زنگ مي زنم، بابت تبريكات و اين جور حرفا، كلا اين دختره از اين موجودات انرژي زاست كه وقتي باهاش حرف مي زني كلي فاز مثبت مي ده ،

يكي دو تا از هم كلاسي هاي سابقم مامان شدن، يكيشون در فاز قورت دادن بچه است يكي ديگشون هم در فاز ونگ ونگ كردن هاي روزهاي پس از تولد

نوشته شده توسط آب معدنی در 19:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386

... بی تو من تنهایم . گوشت با من باشه تو رو دوست دارم

- دلمان براي يكدانه برادرمان تنگوليده است

يعني خيلي تنگوليده است

يعني ما دلمان برايش به اندازه يك نخود شده است

كاش اينجا بود كمي بغلش مي كرديم

دلمان براي بوسيدنش يك ذره شده است

هر از گاهي زنگكي مي زند با هم گپكي مي زنيم

دلمان براي قبض موبايل اخر ماهش مي سوزد مي گوييم كه بهتر است قطع كند

بعد بهمان مي گويد كه اين چيزها برايش مهم نيست ما فقط برايش مهميم

باور كنيد

هيچ فكرش را نمي كرديم اينقدر دلتنگش شويم

اس ام اس هاي خاله زنكيش ما را كشته

خبرهاي ان طرف را برايمان سه سوت مي فرستد

فكرش را بكن

ما روزي صد دفه همديگر را مي بوسيديم اما من دو هفته است پسرك را نديده ام

خب دلمان است ديگر

مي تنگولد

نوشته شده توسط آب معدنی در 1:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم تیر 1386

سروش- اش -کشک

1- بس كم اين حميد عسگري در تمام ساعات بيداري اين منزل همخانگي زجه زد افسردگي گرفتيم ، و چقدر صداي اين سروش (هيچكس)روحمان را جلا مي دهد

 

2- روال زندگي قبليم بهم ريخته است ، من از اين ادمها نبودم كه تا پاسي از شب بيدار بمانند و مثل جغد به صفحه مانيتور خير خيره نگاه كنند. صبح ها هم تا ان جايي كه اين ذهن مان ياري مي دهد هشت صبح بيدار بوديم، ولي هشت ان موقع كجا و يازده اين موقع كجا

كتاب هم ديگر نمي خوانيم

 

3-غذا درست كردن دو نفري مكافات است

خوب است قبل از تجربه كردن يه همخانگي ديگر اين همخانگي دخترانه را تجربه كرديم و دارد كم كم دستمان مياد چند پيمان برنج و مابقي مواد براي يك ناهار دونفري كافي است

برايتان نگفتم اش پختيم

ابش يك طرف بود و دانش يك طرف، ولي خيلي خوشمزه بود

تنها كشك يخچال ما چند روزي از تاريخ انقضايش گذشته بود ولي اين هيچ تاثير در مزه اش نداشت،

بعدا فهميدم اگر يك قاشق ارد به ان پاتيل اشي كه الم كرده بوديم اضافه مي كرديم اب و دانش با هم قاطي مي شد

4- از سري نامه هاي شهر دور

...

نامه فرستادنم نمي ياد

...

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 12:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

همخانه

 باز همخانه شديم

مثل چند تابستان گذشته

مثل تمام ان روزهاي خوش دانشجويي من

وچقد كفن جويدن هاي نصفه شبيمان حال مي دهد

وخواهرانه هايمان

ومن خوشحالم كه تو ميايي

هر تابستان

و چقد زيباست

احمقانه هايمان

خنده هاي از اعماق قلبمان

چاي دارچين هاي بعد از ظهر هايمان

وچه خوشمزه اند،غذا هاي من دراورديمان

ظرف هاي نشسته تلنبار شده امان

و خاطراتي كه مي سازيم

و من خوشحالم که تو میایی

هر تابستان

...

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 23:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم تیر 1386

ممنونم از همه ، به خاطر محبتي كه داشتين

باور كنين كامنت هاي پر مهرتون خيلي بهم ارامش داد

نوشته شده توسط آب معدنی در 17:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم تیر 1386

سرطان

۵ تیر

یادم می مونه

رفتش

باید می رفت

داشت زجر می کشید

دلم برات تنگ می شه دایی 

نوشته شده توسط آب معدنی در 17:6 |  لینک ثابت   •