سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
فقط نگاه می کنم
1-من اينجام،كنار اين همه زيبايي و تو تنهايي
دلم براي تنهايي تو مي سوزد،و خود اشفته ام از اين همه خوش گذراني
با من باش،با من بيا و بمان، كه من بدون تو
به روزگار،تلخ،سرد، اندوه وار
فقط نگاه مي كنم
2- بازم همون حس غريب سلام كردن
3-بعد از اينكه امتحاناي داداشمون اينا تموم شد يه هفته ايي رفتيم تعطيلات
حسابي بهمون خوش گذشت
مخصوصا اينكه امسال هر بعد از ظهر مي رفتيم دست به اب
يعني يه استخر درست كرديم دست و پامونو مي كرديم تو اب
امسال مرتكب يه فقره گيلاس دزدي هم شديم
اون موقع ها كه بچه تر بوديم حروم حلال بيشتر سرمون مي شد، يادمه يه درخت البالو نزديك خونه مامان بزرگم بود هر از گاهي چند تا از البالو هاشو مي خورديم تا چند شب خواب پل صراط مي ديديم از شدت عذاب وجدان
ولي انصافا تو اون دنيا تا به خوان به اين بخور بخور هاي چند ميليون دلاري و ميليارد دلاري رسيدي گي كن ما پل صراط و پيچونديم رفتيم
يعني طرف مياد به خاطر چند تا البالو كه حالا امسال تبديل به گيلاس شده و شايد سال بعد تبديل به هلو بشه خفته ما رو به چسبه؟
4- حامي جان هم يه كاست جديد روانه بازار كردن ،
عكس روي كاستش شديدا خوش تيپ![]()
اگه من چند تا پست قبل يه سري اراجيف پشت سر حامي گفتم شديدا تكذيب مي كنم![]()
5-مشهدياش ما داريم مياييم
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
میچ
مرگ میچ واقعا درد ناک بود
خواستم بدانی ما هم اشک ریختیم
خواستم بدانی ما هم میچ را نه به اندازه تو ولی به اندازه خودمان دوست داشتیم
خواستم بدانی متاسفم
جای شکرش باقیه جرالد زنده است![]()
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
لباس میوه کتاب
1- يه لباس سفيد دارم كه هيچ وقت تو ماشين لباسشويي نمي ندازمش و هميشه با دست مي شورمش تا بلايي سرش نياد. ايندفه خيلي شيك و خوشحال انداختمش روي يه لباس قرمز و ...
2- داشتم يه برنامه در مورد تغذيه كودكان نگاه مي كردم و اينكه با چه طرفندايي سبزيجات و لبنيات و به خورد بچه ها بدن
همين طور كه مشغول ديدن بودم،اندر احوالات بچه اي فاميل يه دقتي كردم ديدم اينا همشون عين هيولا همه چي مي خورن، پس بريم شبكه بعدي
3- ميرزا - بزرگ علوي
سگ ولگرد-صادق هدايت
زن زيادي - جلال ال احمد
شنبه نوزدهم خرداد 1386
زنده بگور
1-تا حالا كتابي از صادق هدايت نخونده بودم.يعني تا حالا موقعيتش پيش نيمده بود.الان دارم كتاب زنده به گورش رو مي خونم،از چند تا داستان كوتاه تشكيل شده
خود داستان زنده بگور رو كه نتونستم تا اخرش بخونم،تهو اور بود
تا دلتون بخواد همه داستانهاش يه جوري به ميت و مره شور و سيه قبرستون ختم مي شه.
در مجموع كتاب قشنگي بود
كماكان از جلال ال احمد هم كتاب مي خونم.
2- بديه دوست بودن با جماعت دانشجو اينه كه اين روزا همشون حسابي مشغول جويدن جزو كتابن در نتيجه در دسترس نيستن
فقط هر از گاهي يه اس ام اس مي زنن و به حال من قبطه مي خورن![]()
ياهو مسنجري هاشم كه افن
كلا تو ياهوي من خاك مرده پاشيدن،اكثر اوقات منم و اين ياهو هلپركه داريم كم كم با هم رفيق فابريك مي شيم![]()
3- از سري نامه هاي شهر دور
...
جالب است؟نه؟
...
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
مدیر مدرسه
1-با اسلو موشن ترين حالت ممكن كتاب مدير مدرسه رو تموم كردم،دلم نمي اومدم برسم به اخرش،البته نا گفته هم نماند كه يك فرهنگ لغت گذاشته بودم پيشم تا معني بعضي از كلمات رو از توش در بيارم
يه لغت جالب هم ياد گرفتم. اباطيل ، اين طوري كه از معنيش بر مياد اراجيف ورژن پيشرفتشه![]()
2-شديدا دارم با اهنگ هاي خز حال مي كنم. ا ز اينا كه مي گه من بميرم تو نميري،انصافا ادم دپ مي زنه اينا رو گوش مي ده
همه در فراق يار حنجره فرسايي مي كنند
3-از سري نامه هاي شهر دور
برسد به دست انهايي كه خودشان مي دانند
...
اخر من چه كنم حالا
...
دورتر و دورتر
...
شنبه دوازدهم خرداد 1386
ویندوز
1- شديدا دارم با كتاب مدير مدرسه جلال ال احمد كيف مي كنم
نوشته هاش يه مدلين، يه چيزي تو مايه هاي بلاگ اباد خودمون
كتاب خسي در ميقاتشو تو خونه پيدا كردم، چاپ 1346 ورقه هاش كاهي و فونتشم رو اعصابه واسه همين رفتم دنبال چاپهاي جديد
احساس خوبي نسبت به كتاباي چاپ جديد ندارم
همش فكر مي كنم از سر و ته كتاب زدن
كتاب دزيره رو تو كتاب خونه ديدم دقيقا يك چهارم اوني كه من خوندم
يعني بقيه كتاب اضافي بود؟
خلاصه نويسي تا چه حد!
2- عمو پوريا رو هم كه اوردن شب شيشيه اي
3- امروز يه ويندوز نصب كردم ،مامان
به قول هيچكس ويندوز نصب كردن واسه ما مثل كره خوريه
الان اين مي گه شكر خوردي. اسكلم كردي تا نصب شد![]()
باز هم الان، نگين مگه شاخ قول شكستي
واسه اولين بار بود خب![]()
شنبه پنجم خرداد 1386
حامد اینا
داشتم از این اهنگهای جوات عربی گوش می دادم(نمی دونم چرا چند روزه علاقه مند به اهنگ عربی شدم ،کماکان از این حبیبی هاش)
که پدر گرامی وسط اون هاگیر واگیر منو صدا زدن برم یه چیزی رو که تی وی نشون می ده ببینم
معمولا این جور موقع ها یا یه چیزی در مورد کشاورزی داره می گه یا جک و جونور نشون می ده
داشتم با فراقت بال از پای کامپیوتر بلند می شدم
که پدر گرامی دوباره گفتن: اب معدنی بدو بدو این پسر خشگله رو اوردن
دیگه از اینجا به بعدش من با کله رفتم ببینم یعنی کی می تونه باشه
که چشممان به جمال حامد اینا روشن شد![]()
می گما،موبایل داراش بیاین اس ام اس بزنید به روابط عمومی شبکه پنج بگیم نیما اینا رو هم بیارن، دوره همی![]()
جمعه چهارم خرداد 1386
...
1-تابستون که می شه بازار ما هم داغ می شه
دست هر کودک ده ساله شهری،یک بطریه اب معدنیه
2- کل کامپیوترمو گشتم تا یه اهنگ "حبیبی نور العین پیدا کردم"
3- دیدم دارن در می زنن
رفتم درو باز کردم،موشی بودش
موشی: اومدم این عقاباتون ببینم
پشت یکی از پنجره هامون چند تا یا کریم تخم گذاشتن
پنجشنبه سوم خرداد 1386
میلاااااااااااااااااان
اخ که چقد انتقام لذت بخشه
الان دلم عین یخچال خنک شد که این انگلیس های ... باختن

