پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
سه شنبه سوری
1-سه شنبه اي يه سر رفتيم منطقه عملياتي،يه چيزي تو مايه هاي خط مقدم و برگشتيم
من از چهارشنبه سوري مي ترسم
اصلا واسم قابل درك نيست،اين صداهاي تق و توق چه لذتي داره
2-اين بسيجيان جان بر كف محله ما اينقدر شيطون بلا بودنو ما نمي دونستيم،خودشون مواد محترقه مي نداختن و در مي رفتن،موش بخورتتون
3-خدا وكيلي اين دخترا خودشون آخر كرمن
مواد محترقه مي نداختن زير پاي اين پسرهاي گوگولي ،خودشونم جيغ مي زدن
من توصيه مي كنم دختر خانوما،دسته جمعي برن ماهي گيري
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
1-هوم ... بوي عيد مياد
من عاشق عيد نوروزم،بيشتر از اون عاشق عيدي گرفتن
تازه قبل از عيد كلي واسه عيد هام نقشه مي كشم
شايد امسال با عيدي هام يه دامين خريدم
2-امسال عيد مي ريم سرو نقره اي
چند روز پيش با مامانم رفتيم رفتو روبش كرديم ،با اينكه درو پنجره ها بست است،نمي دونم اين همه خاك از كجا مياد
رسما پدرمون در اومد تا تميز شد و سر و شكل گرفت
3-يادمه يه سال عيد مامان بزرگم امر خطير سفره هفت سين چيدن رو سپرد دست منو دختر خالم
ما دو تا هم اخر هر چي سفر ارا و سفر چين و هنر هاي تجسمي و هنر هاي زيبا و دكراتور ،در چند عدد كاسه ماست خوري سماق و سيب و سنجد و سير و سركه رو گذاشتيم ،مونده بود سمنو كه قحطيش اومد ،دختر خاله گرامي در يه حركت نمادين رفتن و از تو باغچه مقداري گل اوردن، كه عينهو سمنو بود و به اين ترتيب مشكل سمنو هم حل شد و تا چند روز كسي شك نكرد تا اينكه يه مهمون فوضول اومد و انگشتشو زد وسط سمنو و ...
4- يه سال، لحظه تحويل سال ما تو حرم امام رضا بوديم كه خيلي شيك له شديم و عين چند جلد كتاب مسطح از حرم اومديم بيرون
5-چند سال پيش يه اقاي عيد ديدني اومده بود خونه مامان بزرگم،موقع رفتن به همه ما يكي يه دونه گردو عيدي داد،
فكر مي كنم اگه بهمون پول مي داد اينقدر تو ذهنمون نمي موند
6-شما هم از اين خاطرات عيدانه دارين؟
بنويسين تو وبلاگاتون بعد بياين خبر بدين
باشد كه رستگار شويد
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
از سری بد جنس بازی های یک اب معدنی
ما يه همسايه داريم از نوع قديميش،همسايمون يه دختر داره از نوع بچه پرو ،تقريبا اين دختر بچه رو به انضمام برادرش،از دوران جنيني تا به الان مي شناسيم![]()
همسايه محترم، كمال سوئ استفاده رو از دوران پشت كنكوري ما مي بره و زماني كه خونه نيست يه پرستار با كمالات،خانوم و ايضا مهندس رو واسه بچش دست و پا كرده
ديروز هم از اون روزايي بود كه دخترك اومده بودش خونه ما
اين دخترك قصه ما تحت تاثير سريال عامل ناشناخته همش مي گفت كه نيروي فرا رواني داره و داداش بنده معتقد بود كه اون نيرو ، نيروي فرارواني نيست نيروي موجيه و اينكه دخترك تو لوله تانك بدنيا اومده واسه همين موجيه و اينكه ايا دختره قرص صورتيه رو خوردي؟
اين كل كل اونقدر ادامه پيدا كرده كه دختره رفت جلوي تي وي وايستاد و نمي زاشت ما كانال تي وي رو عوض كنيم و تويه اين گير و دار هي دستش مي خورد به دكمه پاور و تي وي خاموش مي شد
من در يك عمليات جيمز باندي رفتم پيش دختره تا قانعش كنم بزاره كانال و عوض كنيم و در همين حالي خيلي سريع دو شاخه تي وي رو از برق كشيدم
و وقتي دختره خواست تي وي رو روشن كنه ديد كه روشن نمي شه، وقت بود كه دختره سكته كنه
( اينجاش خيلي حال داد)
از اينجا به بعدش منو دادشم از هيچ كاري فرو گزار نكرديم و كلي دختره رو ترسونديم
داداشمم طي يه عمليات سيا بازي رفت زنگ زد خونه دختره و به داداشش گفت كه خواهرت تي وي ما رو سوزونده ...
البته همون طور كه گفتم اين دختره از اون هارا بود كم نمي اورد،فقط 8 سالشه ها ولي منو داداشم يه جاهايي كم مي اورديم ، دسته اخر داشت يه جوريي حرف مي زد كه انگار ما تي وي رو سوزونديم
تقريبا ما اشك دختره رو در اورديم اونم اينقدر مغرور بود كه نمي خواست اشكاش در بيان
خلاصه خيلي كيف داد
من و داداشم دسته اخر به اين نتيجه رسيديم كه خدا به اون مادر مردايي رحم كنه كه مي خواد شوور اين دختره شه![]()
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
امروز صبح تو خواب و بيداري داشتم با خودم كلنجار مي رفتم كه پاشم درس بخونم يا نه، كه ديدم حسش نيست
گور باباي درس و جاسبي
تو همين هاگير واگير ديدم يه صدايي از زير تختم مياد
ويبره ويبره تق ، چند دقيقه بعد پشت بند همون قبليه ويبره ويبره تق
اين صداي اس ام اس گوشيه من
گفتم اگه به خوام بخونم خوابم مي پره ،از طرف ديگه اول صبحي حتما كار واجب داشتن اس ام اس فرستادن ،همچين مونده بودم وسط دوراهي،بين خواب و بيداري
توي چند ثانيه چند تا حدس زدم
اوليش اينكه حتما داداشم رفته مدرسه كتابشو جا گذاشته اس ام اس فرستاده براش ببريم، همون موقع هم دوتا فحش نثارش كردم كه پسره اول صبحي اعضا بدنش با هم پنالتي بازي مي كنن ... كه يادم اومد مامانم گوشيه پسره رو توقيف كرده
دوميش اينكه حتما علي لهراسبي رو اوردن تلوزيون رفقا اس ام اس فرستادن پاشو ببين ، اصلا حوصله اين پسره مو پريشونو هم نداشتم
دستمو دراز كردم زير تختم تا بالاخره گوشيمو پيدا كردم
اوليش از ساكورا بود با اين مضمون كه اب معدني بجنب نيما رو اوردن شبكه دو
دوميش مال ياسي بود با اين مضمون شبكه دو رو نگاه كن نيما ريسيه
شپلق از رو تخت به زمين گرم افتادم
دوان دوان به سمت تي وي
ديدم به گله پسر![]()
اين نيما مثل تلوزيون پلاسمايه ال جيه (شايدم سامسونگ)هم صداش خوبه هم تصوريش
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385
احسانیت
1-والا نمي دونم چه مرگيه نزديك 14 اسفند كه مي شه اين نيش ما باز مي شه ديگه نمي شه بستش![]()
همين طوري از 14 اسفند خوشم مياد
البته همين طوريه همين طوريم كه نه
ولي خب همين طوري ديگه
ياد پست پارسالم افتادم و حديث حكيمانش
احسان و نیکو کار باش، نیکو کار نبودی، حداقل احسان باش![]()
2- شما از نوشته هاي من خوشتون مياد؟؟؟
من هر بار ارشيومو مي خونم از نوشتن نا اميد مي شم
احساس مي كنم خيلي جاها خيلي از نكات دستوري رو رعايت نكردم به خاطر همين اون نوشته نتونسته منظورشو خوب برسونه يا منتقل كننده حس من باشه
مي شه منو نقد كنيد
پنجشنبه دهم اسفند 1385
...
خیلی ظلمه که ببینی مراقبه کنکور داره تند تند تستهای زبان و واسه یه دختره که عین مداد رنگی بیست و چهار رنگه تند تند می خونه و جواب می ده
خیلی ظلمه
تموم شد
خوب دادم . حداقلش اینه که حاصل تلاش خودمه نه همفکری با بغل دستی و مراقب جلسه
هوم
ولی بعد یه کنکوره نسبتا خوبه
قرمه سبزی مامان پز ایییی حال می ده
سه شنبه هشتم اسفند 1385
کنکور
پنج شنبه قرار نيست اتفاق خاصي بي افته، يه روزه مثل ما بقي روزا كه مياد و ميره فقط يكمي پر رنگ تره ،چون من تو تقويمم رنگ كاريش كردم
يادمه اون سالي كه پيش دانشگاهي بودم من تنها بچه تو اون مدرسه بودم كه موبايل داشتم،اون موقع ها اس ام اس و اين قرتي بازيا نبود اهل تلفن و بي اف و جي اف هم نبودم ولي نمي دونم چه مرگم بود كه درس نمي خوندم،حتي براي رضاي خدا هم كه شده من ده صفحه سر جمع واسه كنكور درس نخوندم معدل اون سالمم از همه سال هاي عمرم كمتر شد
هفته قبل از كنكور رو يادمه
گريه ايي بود كه مي كردم
هر روز عصر چشمام كاسه خون بود
پر واضحه كه به غلط كردن افتاده بودم
تو اون هفته همش به اين فكر مي كردم كه اي كاش يه اتفاقي بي افته كنكور عقب بي افته ،يكي از سران مملكت بميره،سوالا لو بره ...
اما جالب ترينش اين بود كه
خدا خدا مي كردم دقيقا صبح روز كنكور با شيپور صور اسرافيل(درست گفتم) از خواب بلند شدم بگن كه روز قيامت شده همه چي دنيا كنفيكون شده، ديگه كنكور كه جاي خود دارد
ولي خودم خوب مي دونستم از اين خبرا نيست
به خودم مي گفتم : اب معدني جان
چندين دهه است ملت همين طوري رفتن دانشگاه تو هم يكي مثل همينا يا مي ري يا نمي ري
روز كنكور با يه لشگر ادم راه افتاديم رفتيم حوضه امتحان،كه بلكم به واسطه حضور اين لشگر ادمي كه با من اومده بودن يه جوريي بشه از اون قيف رد شد
فكرشو بكن من دم دره حوضه امتحان معلم كلاس اولمو ديدم
اخرش اينكه همه با دعا خير منو بد رقه كردن و در حالي كه مامانم گريه مي كردم من رفتم تو جلسه كنكور
چند ماه بعد
نتيجه ها اومد و مسلمه كه من قبول نشدم
خودم ناراحت بودم ولي مامانم ايي گريه كرد ايي گريه كرد
چند روز بعد
نتيجه هاي ازاد اومد و من قبول شده بودم
بين حدود صد و خورده ايي كه پزيرفته شده اون رشته بودن من جزو 15 نفر اول بودم
و حالا بعد پنج سال
مي دونم دولتي زهي خيال باطله،نه به خاطر اينكه من درس نخوندم
نه
به خاطر اينكه پزيرفته شدگانش فوق العاده محدوده
ولي من تلاشمو كردم
درسامو خوندم
كلي اطلاعاتم رفته بالا
والان مي تونم بگم كه در حد يه ادم ليسانس اطلاعات بارمه
دستا همه بالا مربا بده ... ببخشد دعا كنيد واسم
جمعه چهارم اسفند 1385
از سری خنگ بازی های یک اب معدنی
1-مقدمه خنگ بازي: يه كيف پول خريدم صورتي جيغ،طوريكه وقتي در كيفمو باز مي كني اولين چيزي كه بهت چشمك مي زنه همين كيف پول صورتي
شرح خنگ بازي:رفتم دم كيوسك روزنامه فروشي يه خروار مجله خريدم موقعي كه خواستم پولشو حساب كنم
ديدم اي ددم واي كيف پولم كوش؟؟؟
همون موقع بود كه شروع كردم مثل اش نزري محتويات كيفمو هم زدن ،موبايل و دفترچه و خودكارو كرم و يه حجم صورتي بود كه هي از اين ور ديگ مي رفتن اون ور ديگ
در همين حين حاجت گرفتن از كيفم داشتم به اين فكر مي كردم كه تمام وجه فرهنگي من پيش اين اقاي كيوسكيه كه خلاصه مي شد به خريدن خروار خروار مجله اخر هفته اي ، همش زير سوال و به باد فنا رفت
كه يه آن به ذهنم رسيد كه يعني چي مي تونه باشه اين حجم صورتي
2- اين پشت كنكور موندن همش ضرره
چشماي نازنينم كور شدن بس كه تا پاسي از شب سر در گريبان به مطالعه پرداختم
و اين بود شرح عينكي شدن يك اب معدني
پس از باز گشت از مطب ما مالك دو عدد بال شديم به واسطه اينكه دكتر جان معتقد بودن ما خيلي جوان تر از سنمان مي زنيم![]()
3- بزنيد اون دست قشنگه رو همين طوري دوره همي![]()
4-ممنونم بابت تبريكات تولد![]()
5-دهم كنكور دارم دعا يادتون نره لطفا
لطفا رو التماس انگيز بخونيد![]()

