یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
متولد می شویم

از نظر من روز تولد فقط با گرفتن و يا دادن كادو رسميت پيدا مي كنه ولا غير![]()
بنابراين من كادو مي خوام يالا![]()
اين مامان خانوم ما خيلي شيك كادو مي دن
از يكي دو هفته قبل از تولدت هر چي واسط بخره همون مي شه كادوي تولدت
امسال واسم گوشواره خريدن
موقع فارغ التحصيلي بازم مامانم واسم يه گوشواره خريده بود
يادم باشه بهش بگم اگه روم به ديواره فوق قبول شدم دوباره نره گوشواره بخره
چند روز پيش زن دايي محترم زنگ زدن گفتن ما شام ميايم خونتون ولي شام درست نكنيناا ما خودمون درست كرديم مياريم دور هم بخوريم
ديديم زنگ مي زنن از تو راه پله اب معدني تولدت مباركي بود كه راه انداخته بودن و كادو بدست اومدن خونمون
ديگه حسابي بازار ماچ و بوس و تف مالي به راه بود
همين طور كه از وجنات امر پيداست ما تنها روزي كه كادو نمي گيريم روز تولدمونه
فعلا كه از شقايق و ساكورا خبري نيست شايدم چون قرار فاميل شن منو پيچوندن
خودمم واسه خودم اينو خريدم كلي هم حال كردم ،مخصوصا با اسكار![]()
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
مصائب یک بی کامنت
همین کارا رو می کنین ادم ایدز می گیره
همین کارا رو می کنین ادم دست اخر می ره خودش واسه خودش کامنت می زاره
ما یه پست نوشتیم
یه ساعت بعد اومدیم دیدم هیچی کامنت نداره بعد پیش خودمون گفتیم که تو کی یه ساعت بعد پابلیش کردن کامنت داشتی که این دومیش باشه
فرداش اومدیم هیچی
پس فرداش اومدیم هیچی
دهه
همین شد که خودم رفتم با دستای خودم واسه خودم کامنت گذاشتم
برای اطلاعات بیشتر به کامنت دونی پست پایین مراجعه شود
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
فیلم ایرانی
۱-اين فيلم از نفس افتاده چقدر كهير انگيز ناكه
ملت دو نفر دونفر لاو مي تركونن و قربون هم مي رن
من هميشه فكر مي كردم موقع انقلاب ملت به هم مي گفتن خواهر فلاني و برادر فلاني ،تو اين فيلمه همه همديگرو به اسم كوچيك صدا مي كنن
2- از قرار اين فيلم جابر بن حيان هم پديده اي بوده واسه خودش،تلفيق زبان امروزي با لباس پوشيدنا و سبك زندگي اونروزي، با اينكه مامانم معتقده من در زمين اتلاف وقت به درجه اجتهاد رسيدم ولي من ايندفعه اينقدر واسه وقتم ارزش قائل بودم كه حتي يه قسمتشم نديدم
شنيدستم كه يه جايي از فيلم يكي از راهزناي بصره به يكي ديگه مي گفته:مي خواي منو بپيچوني
اكبر عبدي هم كه تمام گذشته درخشانشو تو اين فيلم گل مالي كرد
يه مسله اي كه تو فيلم هاي تاريخي واسم قابل درك نيست اين كه اقايون فيلم اين هوا مو ريش دارن اون وقت ابروهاشون نخه
3- اين مستانه هم كه ديگه هيچي
چقدر تيپش خزو خيله
فرار كردن شهرزاداز دست ساواكي هارو ديدين
والا به خدا اين جري موشه موقع فرار كردن عقلش بيشتر از شهرزاد مي رسه
4- من كه اهل جشنواره رفتن نيستم ولي دوست داشتم پارك وي،روز سوم،سنتوري رو ببينم
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
سعدا اباد
ديروز رفتم كاخ سعد اباد
عجب جاي با شكوهيه مخصوصا با وجود اون همه چنار كه زيبايي محوطه كاخ رو صد چندان كرده
زمستونش كه اين هوا دلفريب بود
حتما پاييز رويايي داره
اگه اصلا با ديدن خونه زندگي و لحاف رختخواب شاه حال نمي كنين لااقل براي ديدن محوطش برين مخصوصا تو اين روزا كه بليطشم نيم بهاست
اگر هم كه دانش اموز باشين مفتكيه








سه شنبه هفدهم بهمن 1385
فضای سبز
یه موقع فکر نکنین رفتیم کاشی های دستشوییمونو کندیم جاش چمن کاشتیم
یا
مثلا در خت کاشتیم بعد می ریم پشت درختا...
نه
یه گلدون گذاشتیم تو دستشوییمون که بین اون همه حجم سفید کاشی ها این حجم سبز خیلی خودنمایی می کنه
البته این کار فقط از یه مهندس بیکار کشاورزی که تو خونه ول می گرده بر میاد و بس
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
یه راهی رو به من وا کن تو این بیراه بن بست
شنبه چهاردهم بهمن 1385
روانی بازی
اين پست يك تخليه رواني است
به من چيزي بگو شايد هنوزم فرصتي باشه
هنوزم بين ما شايد يه حس تازه پيدا شه
روزي شونصد دفعه با خودم مي خونميش
مخصوصا با اون حالت التماس انگيز بهروز صفاريان
يه كاري مي كنن تخته كنه ادم اينجا رو
خسته شدم
خسته شدم
كهير مي زنم وقتي كتابامو مي بينم
حالا ايناش به درك اسفل و سافلين اگه قبول نشم
اخرش مي رم ازاد ديگه
از ايدز كه بدتر نيست
حالا اومديمو اونم قبول نشدم
اون وقت چه خاكي تو سرم كنم
اصلا تو رو چه به درس خوندن
يه هفته گذشت 5صفحه هم نخوندم
به جان خودم من تا حالا تو عمرم اين همه درس نخونده بودم
ولي با اين حال فكر نكنم افاقه كنه
الهي بميرن كه كنكورو از خودشون در اوردن
همين كارا رو مي كنين ادم پاشه بره خارج بشه فرار مغزها ديگه
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
عاشورا و تمدید
1-كلي عاشقم اين سرو نقره اي را
2- ارامش مكان هاي مذهبي و خيلي دوست دارم خيلي زياد،اين ارامش و هيچ كس نمي تونه بهت بده اصلا جنسش فرق داره
اينكه فكر كني به يه جايي به يه كسي وصلي، كسي كه تو رو بين اين همه ادم گم نمي كنه كسي كه هر وقت به خواي هست خيلي ارامش بخش
من كلي عاشقم اين خدا را
3-اينكه دسته هاي سينه زني تهران دسته كم از سالن هاي مد و فشن ميلان و پاريس نداره بي راه نيست
ولي به نظرم همينشم يه جور دعوته
اينكه تو رو دعوت كنن
اينكه تو رو از قلم ننداختن
اينكه تو حسابي
خيلي عاليه
چرا از اين دريچه به قضيه نگاه نمي كنيم
يادمه يه بار تو يه وبلاگي خوندم كه طرف مامان بزرگش نزري داشته بعد ملت اومده بودن نزري بگيرن، كه يه چند تايي اخر مايه داري بودن
بعد اين نويسند وبلاگه اين طور ادامه داده بود كه: طرف با ماكسيما اومده در خونه مامان بزرگم تو سر و كله خودشو بقيه مي زد واسه يه پرس غذاي مفتي
در حالي كه اصلا اين طور نيست
خودمون خوب مي دونيم با پول و پله ايي كه اون و امثال اون يارو دارن مي تونن واسه خودشون رستوران ذنجيره اي وا كنن
و اينم مي دونيم كه تبرك اون غذا رو تو هيچ كدوم از اون رستورانا نمي تونه پيدا كنه
4-اما تمديد
اگه به خوام از ديد طنز به يكي مثل تمديد نگاه كنم و اينكه چرا تمديد مي گم كه: تمديد يه ادميه كه پاي چشم سمت چپش يه بوته زار بادمجونه قبل از اينكه اين بادمجون نو شكوفته رو كسي بر داشت كنه يه بادمجون ديگه همون جا سبز شده
ولي واقعيت يه چيز ديگس
تمديد يه ادم بخت برگشته اي كه تو بدترين شرايط خانوادگي بزرگ شد و شخصيتش شكل گرفته
ولي باور كنيد روحش خيلي پاك تر از اين حرفاس
موقعي كه من و ساكورا و شقايق داشتيم ملت و ديد مي زديم(چقدر من صادقانه مي نويسم) براي اولين بار تمديد رو ديدم
باورم نمي شد اين هموني بود كه چند دقيقه قبل از كنارش رد شدم دو تا دختره با كلي ادا و اصول ازش مي خواستن در يا جايي و واسشون باز كنه اون لحظه من فكر كردم هم كلاسيه پسرن تو دانشگاه
ولي تمديد كجا و دانشگاه كجا
دلم واسش سوخت
اون موقعي كه داشت غذا مي خورد و كوفتش كردن
مي دونين اينكه ادم بد باشه يه طرف و ديد مردم نسبت به ادم يه طرف
اومدم خونه نشستم يه فصل واسه تمديد گريه كردم
خيلي طفل معصومي بود
شما نديدنش كه
وقتي داشت به شمع هايي كه روشن كرده بود نگاه مي كرد و سوزناك ترين قسمت نوحه رو با خودش تكرار مي كرد...
شنبه هفتم بهمن 1385
رادیو
1-اين ماه اخري افتادم تو كار دوره كردن و تست زدن و از اين جور جينگول بازيا
2-شما اهل راديو گوش دادن هستين؟
اون اول اولا من فكر مي كردم راديو گوش دادن اند بي كلاسيه اخه وقتي تلوزيون و ماهواره و ... هست كه هم صدا داره هم تصوير چه كاريه ادم بشينه راديو گوش بده اونم درحاليه كه فقط صدا داره
اما
كم كم افتاديم تو خط راديو با اين اوصاف كه هميشه دلم مي خواست حداقلش يه مونيتور اين راديوها داشتن كه بشه استديويي كه توش برنامه رو اجرا مي كنن ببيني
الان هم كه مشتريه راديو جوانم اما نه به صورت حرفه اي، يعني وقتشو ندارم
برنامه ساعت ده صبحش عاليه
همه اينا رو گفتم اينو بپرسم شما از نيما رئيسي خبر دارين؟
من ارادت خاصي به صدا و تصوير اين بشر دارم![]()
اين چند روزه اينقدر ويتامين نيما رئيسي خونم پايين افتاد كه داشتم مي رفتم تو كما دست اخر نشستم يكي از كارتونهايي كه دوبله كرده بود رو گوش دادام يه كم تامين شدم
3-يه سري سوال داشتم
اوليش: اين Delivery report رو اگه تو موبايل فعال كنيم پول مي افته يا نمي افته؟
دوميش:من چه طوري مي تونم ارشيو وبلاگاي قبليم رو بيارم اينجا؟اگه كپي و پيست كنم ماه و روز و سالش درست درمون كپي مي شه؟
سوميش:چه خبر
4-دلم هواي محله مامان بزرگم و هيئت محلشون كرده اين هوا

