تبليغاتX
اب معدنی

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

من و فارغ التحصيلي و ...

1-اين خدا هم كاراش بر عكسه ها مي ري مهموني خدا بايد گشنگي بكشي

 هر كيو بيشتر دوست داره بيشتر سرش مصيبت و بلا مياره

 پنداري خدا اين چند وقته ما رو فراموش كرده بود همچي كه يادش اومد يه اب معدني هم هست بارون بلايي كه سر من نازل مي شه

 اولش مانيتورم سوخت

 بعدش اسمم تو تكميل ظرفيت دانشگاه نبود

 بعدتر از اون قبلي من تازه زمانيكه دانشگاه ازاد ثبت نامش رو تمديد كرد تازه فهميدم ثبت نامي هم شروع شد بعد موقع ثبت نام يه دونه عكس كم داشتم بعدش من كاراي فارغ التحصيليم رو انجام نداده بودم يه مرحله ثبت نامم لنگه كماكان

 شارژ موبايلم براي چند ساعت گم شد و ...

 2-بالاخره بعد از اصرار هاي ياسي و اس ام اس برو بچ اومدم(شايدم رفتم) دنبال كاراي فارغ التحصيليم هفت خان رستميه واسه خودش اين فارغ التحصيلي ،حكايتيه بس ناگفتني از ريس دانشگاه و مدير گروه و صندوق رفاه و ماست بندي حسن اقا بايد بري امضا بگيري

 الان كار من لنگ كارگر افغانيه دانشگاست

 اگه اين يكي هم امضا كنه ،ديگه حله داشتن يك همراه ان هم از ان نوعي كه ما الان داريم را به همه توصيه مندم نقطه

3- به مدت سه روز و دوشب دو فروند ادم ان هم از نوع نيمه باحال و دوست داشتني به دعوت بنده خانه ما خراب شدن مجلس بس بيريا بود در يك اقدام سور پرايز گونه ما تولدساكورا رو بهش تبريك گفتيم كه تو كفش مونديم خودمون البته ايشون اصلا هيچ زوق نكردن ما خودمون بيشتر زوق كرده بوديم منظورم از ما من و ابغورس ابغوره دختر عموي اين جانب هستن ،تو يه سال به دنيا اومديم ولي تفاوت سنيه شش ماهه با هم داريم كه ابغوره بزرگتره، ايشون در بين خانواده به ايه(مدل مهران مديري به خوانيد) و صورتي و اقدس جون معروفن

 4- بعد از چهار سال دوستي مشترك باز هم خيلي چيزا بود كه براي اولين بار تجربشون كرديم اولين شبي كه هر سه تاييمون پيش هم بوديم اولين باري كه تا ساعت دو نصفه شب زير يك سقف وراجي كرديم اولين صبحانه سه نفره و كلي خنده و غش و ريسه و مراسم گوهر بار كفن جويدن خيلي خوش گذشت خيلي بيشترشو مديون ياسي هستم كه دو شبه خونشونم و حسابي زحمت دادم البت اين شب اخري مي خواستيم اين همراهمون رو هم بياريم ولي خب نشد ديگه بعد حدود شش ماه رفتم دانشگدمون من هنوزم عاشق اينجام عاشق دانشكدمون و برفاشو سرماشو ادماشو سوسولاشو بي برنامه گي هاشو خرتوخري هاشو ... هستم در بست كماكان من از اون استادمون مي ترسم عين يه موجود چهار پا كماكان علاقه مند به سلام كردن به مدير گروهمون هستم كماكان علاقه مند به ولولوژي هستم طوري كه تلافي اين شش ماه و تو يه روز در اورديم و پاهامون هنوز گز گز مي كنه اين عموي ما كماكان دوست داشتني ترين عموي دنياست ديگه بس مگه كار و زندگي ندارين

نوشته شده توسط آب معدنی در 22:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آذر 1385

زمستان و متولدین 63

با دوست عشق زيباست

با يار بي قراري

از دوست درد ماند و

از يار يادگاري

 

از جمعه تا حالا يه هو تهران زمستاني شده

برف مياد

مدرسه تعطيل مي كنن

واسه همينم ويتامين زمستانه خون من يه هويي رفته بالا

 

چند شب پيش اومده بود خونمون

من و اين بشر تقريبا هيچ نقطه مشتركي نداريم

ولي با اين حال نقاط مشترك زيادي داريم

؟؟

عجب موجودات پيچيده اي هستيماا

يه چيزي كه خيلي ما رو بهم نزديك مي كنه علاقه وافر به عكاسيه

و به واسطه همين عشق گمشده من تا حالا  2147 تا عكس انداختم

 

و يه نقطه مشترك ديگه علاقه هاي مشترك موسيقيياييه

و

و

و

كه ديگه بقيشو لزومي نداره بگم

ولي با يه چيزي كه خيلي شيك حال مي كنيم كفن ملت جويدنه

 

يكي ديگه هم پياده روي هاي 5 صبحه

يكي ديگش هم پيك نيكه

 

يكي ديگش هم...

تو بگو؟

 

يه اتفاق خيلي خنده دار افتاده

 

قضيه از اين قرار بوده كه

دو نفر نشسته بودن كفن ما رو مي جوييدن

اون يكي: اب معدني ترم چنده

ساكورا:درسش تموم شده

اون يكي: اااا اصلا بهش نمي ياد

داداش ساكورا: چي مي گي هم سن احسان

 

بعد از شنيدن شرح ما وقعه ما از خنده منفجر كه شديم هيچي،نيشمون رو ديگه نشد جمعش كنيم تا حالا

 

من خودم شخصا خيلي خوشحال مي شم مي بينم هم سن هام به موفقيت هاي بزرگي دست پيدا مي كنن

نمونش همين احسان خواجه اميري كه هم سن من و يه خواننده مطرح موسيقي پاپ

كلا اين 63 اي ها موجودات پيچيده،غريب،جالب،شگفت انگيز،بي نظير،دوست داشتني ،روشنفكر،باهوش،با وفا،فداكار،محترم،دقيق،متعادل،باحوصله،باگذشت،اميدوار،كوشا،سخاوتمند،

مهربان،اجتماعي،صميمي،ارام،منطقي،جذاب،راستگو،وقت شناس،مقتدر،شاد،عادل،شيك پوش،بشر دوست،خونگرم،مستقل،خوش قلب،با سواد،بافرهنگ،و ... مي باشند

  

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 11:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم آذر 1385

پارسال

شديدا دلم هواي دانشكده مان را كرده است

پارسال همين موقع ها يه بيست واحدي سر خودم خراب كرده بودم

دلم براي روزهاي  يخي و برفي و زمستوناي 28- درجش لك زده

رفتم سراغ دفتر چه جادوييم دريغ از يك كلمه در ماه اذر

واسه همين رفتم سراغ ارشيوم

بدتر داغ دلم تازه شد كه من يه ارشيو دنبال هم ندارم و هر كدومش يه گوشس

بعضي جاها رو كه خوندم خودم خندم گرفت

پارسال همين موقع ها من كامپيوترم رو جمع كرده بودم تا ارواح عمم درس به خونم ، البته از كسي در خانه ما پنهون نيست از شما چه پنهون من از اين مدلام كه افتابه لگن هفت دستن شام و نهاهار هيچي

در راستاي همين مدل مذكور ما هيچي پارسال درس نخونديم فقط به خودمون محروميت داديم

 

راستي ساكورا يادته پارسال مي اومدي خونمون

غيبت بازي مي كرديم

 

شديدا دلم براي عمو ديرين جونم تنگ شده

گفته بودم كه اين بشر دوست داشتني ترين عموي دنياست

 

اينقدر دلم هواي ولولوژي كرده كه حد نداره

دلم واسه صندلي 118 و صندلي حديث و اون صندليه كه پشت دانشگاه بود و هيچ وقت واسش اسم نزاشتيم شديدا لكيده است

 

دلم براي تمام اون روزهايي كه مي نشستيم تو حياط دانشكده تيك تيك از سرما مي لرزيديم، حرف مي زديم، غيبت مي كرديم، به ملت مي خنديدم، حرفاي فلسفي مي زديم ،درموردعقايدمون بحث مي كرديم ،هدفامونو مي شمرديم،يه دفعه يكي رد مي شد پهلوي هم ديگرو سوراخ مي كرديم تا موقعيت جغرافياييه طرفو بگيم، يه هو ساكت مي شديم يكي اسمشو بگه اسمشو بفهميم ،دوباره بر مي گشتيم سر بحث قبلي و كلي كل كل مي كرديم اي تنگ شده اي تنگ شده

همين دوره هم جمع شدناي سه نفرمون تو حياط باعث شد همديگر ور بهتر بشناسيم و بهتر درك كنيم

حتي بعضي روزا نشستيم و در مورد ويژگي هاي منفي مون بحث كرديم بي رو دربايسي همه چي رو يختيم رو دايره

تازه اون موقع فهميدم چقدر بهم شبيهيم

 

خيلي دلم هواي اون روزا رو كرده

خيلي زياد

 

 

 

داشتم عكس ها رو نگاه مي كردم ما يه دوجين با اين 118 عكس داريم

 

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 10:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم آذر 1385

...

 

1-پدرم به واسطه كارش هفته اي چند بار پرواز داره ،باور كنيد از موقعي كه از خونه مي ره بيرون تا موقعي كه بر مي گرده ما قلبمون تو دهنمونه

امروز صبح پرواز داشت ،اخبار صبح اعلام كرد يك هواپيما صبح امروز سقوط كرده

من و مامان سنگ كوب كرديم

من اصلا جرات نگاه كردن به مامانمون نداشتم

به خير گذشت

يه هواپيما ديگه بوده

دلم مي سوزه

اخه چقدر؟ اخه چند نفر ديگه؟ براي چي ؟

 

2- چند روز پيش شديدا استخون درد داشتم و تب و لرز ، با اينكه چسبيده بودم به رادياتور و يه پتو هم روم بود بازم مي لرزيدم

داداشم:چيزيت شده؟

من:حالم خوب نيست استخونام درد مي كنه

داداشم در حالي كه جديدت تو صداش بود و شيطنت تو نگاش: هزار بار گفتم نرو دنبال اين زهره ماري به خرجت نرفت كه نرفت

 

چند دقيقه بعد

داداشم:هنوز حالت بده ، استخونات درد مي كنه

من : اوهوم

داداشم: ايدز داري ديگه ،حاليت نيست

 

خوبيش اين بود كه چند دقيقه بعد رفتيم بيرون وگرنه اقا مي اومد مي گفت مردي تنت گرمه حاليت نيست

 

3- اينقدر دندونام درد مي كنه كه نگو

ايندفعه دكتره خيلي بد جور سيم ها رو سفت كرده

 

 

نوشته شده توسط آب معدنی در 11:1 |  لینک ثابت   •